close
تبلیغات در اینترنت
ماجــرای چـادری شــدن
تبلیغات
آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 332 admin
0 189 admin
0 181 admin
0 233 seyyed315
0 182 admin
0 153 admin
0 165 admin
0 175 admin
0 171 admin
0 175 admin
ماجــرای چـادری شــدن
دسته بندی : حکایت ها ,
  • بازدید : (162)
ماجــرای چـادری شــدن
روزی که به بهـانه بسیجـی شـدن ، چادری شـدم

یادمه سال اول راهنمایی بودم….

یه روز داشتم از توی راهروی مدرسه رد می شدم که یه نوشته روی دیوار نظرم رو جلب کرد، نوشته بود برای ثبت نام توی بسیج به اتاق (فلان) مراجعه کنید، من وقت رو تلف نکردم و وارد همون اتاق فلان شدم، بعد از پرسیدن مدارک لازم از اتاق زدم بیرون…

اون روز کوتاهترین روز مدرسه ی من بود چون اینقدر ذوق زده شده بودم که نمی دونم چطور زنگ آخر زده شد و من مسیر مدرسه تا خونه رو لی لی کنان طی کردم تا به پدر و مادرم بگم که می خوام عضو بسیج مدرسه بشم، از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان توی راه یه نقشه هم کشیدم مبنی بر اینکه بهشون بگم یکی از شروط بسیجی شدن چادری شدنه،(آخه مامانم می گفت: تو جُسه ریزی داری و چادر بپوشی اذیت می شی و……)، خدا من رو ببخشه ، خلاصه رسیدم خونه و هنوز لباسم تنم بود که موضوع رو مطرح کردم با انضمام همون نقشه که گفتم.
بالاخره دو، سه روز بعد به آرزوم رسیدم و با چادر رفتم مدرسه.
از اون روزا تقریبا ۱۷ سال می گذره و هنوز وقتی می خوام برم بیرون با همون ذوق و شوق چادرم رو سر می کنم.
من و چادرم دو تا دوستیم، دو تا رفیق فابریک. توی گرمای خوزستان که آدم احساس خفگی می کنه، توی شرجی، توی سرما، توی باد شدیدی که می یاد و کنترل چادر سخت می شه و…..

هیچ وقت فکر نکردم یه بار اضافه دارم، برعکس بدون چادر احساس می کنم یه نقصی دارم، شاید باورتون نشه….

برچسب ها : ,,
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب
بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .
شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی