close
تبلیغات در اینترنت
حکایت ها
تبلیغات
آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 343 admin
0 210 admin
0 201 admin
0 244 seyyed315
0 192 admin
0 176 admin
0 191 admin
0 196 admin
0 180 admin
0 188 admin
داستان جالب آقای کافی و همسرش
دسته بندی : حکایت ها ,حکایت ها ,
  • بازدید : (133)

آقای کافی نقل می کردند: 

داشتم میرفتم قم، ماشین نبود، ماشین های شیراز رو سوار شدیم. یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود،اون موقع هم که روسری سرشون نمی کردن! 

هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون می داد و سرشو تکون می داد و موهاش می خورد تو صورت من. هی بلند می شد می شست، هی سر و صدا می کرد. 

می خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه. 

برگشت، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته (خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش) 

گفت: آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟ 

بردار یکی بشینه. 

نگاه کردم دیدم به خانم ما میگه بقچه! 

گفتم: این خانم ماست. 

گفت: پس چرا اینطوری پیچیدیش؟ 

همه خندیدند. 

گفتم: خدایا کمکمون کن نذار مضحکه اینا بشیم. 

یهو یه چیزی به ذهنم رسید. 

بلند گفتم: آقای راننده! 

زد رو ترمز. 

گفتم: این چیه بغل ماشینت؟ 

گفت: آقاجون، ماشینه! 

ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟! 

گفتم: چرا؟! دیدم. 

ولی این چیه روش کشیدن؟ 

گفت: چادره روش کشیدن دیگه! 

گفتم: خب، چرا چادر روش کشیده؟ 

گفت: من باید تا شیراز گاز و ترمز کنم، چه می دونم! 

چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنن ، 

انگولکش نکنن ، 

خط نندازن روشو ... 

گفتم: خب، چرا شما نمی کشی رو ماشینت؟ 

گفت: حاجی جون بشین تو رو قرآن. 

این ماشین عمومیه! 

کسی چادر روش نمی کشه! 

اون خصوصیه روش چادر کشیدن! 

"منم زدم رو شونه شوهر این زنه گفتم: این خصوصیه، ما روش چادر کشیدیم".


پاسخ کوبنده ی امام حسن به معاویه
دسته بندی : حکایت ها ,حکایت ها ,
  • بازدید : (126)

ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ ‏(ع ‏) ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﺧﻄﺒﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ .. ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﮔﻮﺵ ﻭ ﻣﺤﻮ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻣﺎﻡ ‏( ﻉ ‏) .. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻼﻣﺶ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ .. ﻣﻌﺎﻭﯾﮥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭﮔﻔﺖ: ﯾﺎ ﺍﺑﺎﻣﺤﻤﺪ : ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﯾﺪ : ﻻ ﺭﻃﺐ ﻭ ﻻ ﻳﺎﺑﺲ ﺍﻻ ﻓﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﺒﻴﻦ .... ﻫﻴﭻ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﻜﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ ‏( ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ‏) .. ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺩﻋﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺘﻮﯾﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺎﺧﺒﺮﯾﺪ ..! ﭘﺲ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ‏( ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺭﯾﺶ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺳﺘﻬﺰﺍﺀ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﮔﻔﺖ‏) ﺭﺍﺑﻄﮥ ﺭﯾﺶ ﻣﻦ ﻭ ﺭﯾﺶ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ ؟ !: ﺍﺷﺮﺍﻑ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ..

‏( ﺭﯾﺶ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏(ﻉ ‏) ﭘﺮﭘﺸﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﯾﺶ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮐﻢ ﻭ ﮐﻮﺳﻪ ﻭﺍﺭ ‏) .. ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ ‏( ﻉ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻣﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﯼ : ﻭَ ﺍﻟْﺒَﻠَﺪُ ﺍﻟﻄَّﻴِّﺐُ ﻳﺨَْﺮُﺝُ ﻧَﺒَﺎﺗُﻪُ ﺑِﺈِﺫْﻥِ ﺭَﺑِّﻪِ ﻭَ ﺍﻟَّﺬِﻯ ﺧَﺒُﺚَ ﻟَﺎ ﻳﺨَْﺮُﺝُ ﺇِﻟَّﺎ ﻧَﻜِﺪًﺍ .. ؛ ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﮔﯿﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ‏( ﺧﻮﺏ ﻭ ﭘﺮ ‏) ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ ﺍﻣّﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺒﯿﺚ ﺷﻮﺭﻩ ﺯﺍﺭ، ﺟﺰ ﮔﯿﺎﻩ ﮐﻢ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ .. ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻋﺮﺍﻑ ﺁﯾﻪ 58...

‏( ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻣﻦ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ﺍﻭﻝ ﺁﯾﻪ ﻭ ﺭﯾﺶ ﻧﺤﺲ ﺗﻮ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ﺩﻭﻡ ﺁﯾﻪ ﺍﺳﺖ ‏)

ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺯﺩﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ .. ﻋﻤﺮﻋﺎﺹ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻏﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻔﺖ : ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﻧﯿﻔﺖ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮﺳﺖ ﻭ ﻋﻠﻤﺸﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ... ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺑﺎ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺧﺮﺍﺏ ﻟﮕﺪﯼ ﺯﺩ ﺑﻪ ﻋﻤﺮﻋﺎﺹ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ ....

ﺟﺎ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﮕﯿﻢ :

ﺍﯼ ﺭﻭﺑَـﻬَـﮏ ﭼـﺮﺍ ﻧﻨﺸﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ

ﺑﺎ ﺷﯿﺮ ﭘﻨﺠﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺩﯾﺪﯼ ﺳﺰﺍﯼ ﺧﻮﯾﺶ

ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺤﻞ ﺍﺯ ﺗﺎﻟﯿﻔﺎﺕ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ

ﺿﯿﺎﺀﺁﺑﺎﺩﯼ ﺻﻔﺤﻪ 354ِ